X
تبلیغات
روان یار غرب

روان یار غرب
روانشناسی- بهداشت روان-مشاوره-پیشگیری از ( آسیب های روانی- آسیبهای اجتماعی)

سبک زندگی:

تعريف سبك زندگي -  سوبل كه شايد مفصل ترين متن درباره تعريف سبك زندگي را نوشته « Sobel‚1981» معتقد است كه «… تقريبا هيچ توافق تجربي يا مفهومي درباره اين كه چه چيز سازنده سبك زندگي است وجود ندارد» (P.2) برخي ديگر هم معتقدند كه مي توان اين مفهوم را بسته به موضوعي كه مطالعه ميشود ، به طرق مختلف تعريف كرد و ارائه تعريفي از آن ، نافي بقيه شيوه هاي استفاده از اين مفهوم نيست، فقط لازم است تا زمينه اي را كه در آن از اين مفهوم استفاده مي شود تعريف كرد (Loove & Miegel‚1990:P.21) . و برخي نظير روبرتز معتقدند كه كسي حق ندارد مشخص كند كه بايد چه تعريفي از اين مفهوم داشت. به نظر وي مفاهيم ملك خصوصي جامعه شناسان يا روانشناسان يا هر كس ديگري نيستند. فقط هركس مجبور است اهميت تعريفي را كه پذيرفته است با نشان دادن يافته هاي جديد حاصل از آن توجيه كند (Roberts‚1990:P.195) .اين موضع گيريها دشواري ارائه تعريفي از سبك زندگي را نشان ميدهند.

سبك زندگي به عنوان مجموعه رفتارها

تعريف بر مبناي الگوي مصرف

گويا اولين بار ليزر در سال 1963 سبك زندگي را بر اساس الگوي خريد كالا تعريف مي كند. به نظر وي «… سبك زندگي دال بر شيوه زندگي متمايز جامعه يا گروه اجتماعي است … شيوه اي كه بدان طريق مصرف كننده خريد مي كند. و شيوه اي كه بدان طريق كالاي خريداري شده مصرف مي شود بازتاب كننده سبك زندگي مصرف كننده در جامعه است» ( Anderson &Golden‚1984:PP.2-3) . اين تعريف اگر چه براي مطالعات بازاريابي كاربرد تبيني ندارد چرا كه الگوي خريد و مصرف را كه بازارياب ها به دنبال آن هستند ، فقط توصيف مي كند، اما به عنوان اولين تعريف اشاره كننده به مفهوم الگوي مصرف حائز اهميت است.
سوبل بعد از بحثي مفصل درباره تعريف سبك زندگي مي نويسد«… كاملا نعقول است كه بپذيريم سبك زندگي كاملا قابل مشاهده يا قابل استنتاج از مشاهده است« ( Sobel‚1981:P.28) و در ادامه تاكيد مي كند كه الگوي مصرف قابل مشاهده ترين و بهترين شاخص سبك زندگي است. به علائه ، الگوي مصرف قادر است بيشترين ارتباط ميان افراد و موقعيت اجتماعي وي برقرار سازدو از اين منظر اهميت تحليلي بيشتري دارد. لامونت و همكارانش نيز ضمن تاكيد نهادن بر شيوه سازمان دادن زندگي شخصي ، الگوي تفريح و مصرف را بهترين شاخص سبك زندگي مي دانند (Lamont‚rt al‚1996:P.32) و ديويد چيني سبك هاي زندگي را « سازمان اجتماعي مصرف » ( چيني ، ص .89 ) مي خواند. به اعتقاد وي « سبك زندگي راه الگومند مصرف، درك يا ارج نهادن به محصولات فرهنگي مادي است … » ـص . 71 ) و « … منش و راهي براي استفاده از كالاها و مكان ها و زمان ها ي خاص است… » ( ص . 61 ) . راب شيلدز هم گروه بندي مصرف كالاها را همان سبك زندگي مي داند اما با قيد اين شرط كه در اين گروه بندي بتوان سبك داشتن رفتار ، قريحه و رمزگان نمادين مشترك را تشخيص داد (Shields‚ 1992:P.14) ايزكي هم فقط به الگوي مصرف اشاره مي كند و بوسرمن ضمن اشاره به الگوي مصرف ، ارزش هاي موجد الگوهاي مصرف را نيز جزئي از سبك زندگي مي داند(Veal‚2000:P.109)

مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها ، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و سبک دادن به باغچه ( گل کاری ) و دکوراسیون و فرش کردن خانه و... را در بر می گیرد. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. اما بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی شان را آزادانه انتخاب کنند.

در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری از افراد در یک نوع سبک زندگی اشتراکاتی پیدا می کنند. به عبارت دیگر، گروههای اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده ، یک سبک خاص را تشکیل می دهند.

مفهوم سبک زندگی به معنای انطباق دادن یک رهیافت سبک داده شده، در زندگی است . مثلا برای فرد مهم است که مانند فلان خواننده معروف باشد. حتی اگر آن خواننده غذای تایلندی بخورد، دیوار خانه شان را فلان رنگ کند ، یا در خانه تفریح کند نه بیرون...

سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. بنابر این می توان شناخت لازم در مورد فرهنگ یک جامعه را از طریق شناخت سبک زندگی آن جامعه به دست آورد. به این معنی که باید نسبت به اشکال سبک داده شده ی زندگی مردم در آن جامعه، شناخت پیدا کرد.موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها همه و همه تصور ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند . اما این تصویرها اجازه می دهد که مردم فکر کنند و تصور کنند، هرچیزی که آنها را ارضا می کند را سازمان داده ، بسازند.

جامعه شناسان ساخت اجتماعي را چطور مي فهمند؟
- طبقه اجتماعي
- جنسيت
- سن
- قوميت
برخي از نيروهاي ذكر شده در بالا چيزي درباره آن چيزي كه ما به آن تعلق داريم به ما مي گويند يعني معني يا حس هويت مي دهند، پس هويت از مقولات ساخت اجتماعي، طبقه اجتماعي ، جنسيت، سن، قوميت و مذهب است.

سبك زندگي نيز مانند هويت است: يعني اينكه سبك زندگي كه مردم دارند بخشي از هويت شان است. برخي مانند چني ( chaney ) مي گويند سبك زندگي مهمترين منبع هويت است. يعني اينكه مهم است كه شما چه مي پوشيد چه فرشي داريد و چه ذائقه اي نسبت به موسيقي داريد. اين اهميتش مانند تعلق شما به طبقه اجتماعي در روزگاران گذشته است.

تعريف سبك هاي زندگي :

سبك هاي زندگي مجموعه اي از طرز تلقي ها ، ارزش ها، شيوه هاي رفتار، حالت ها و سليقه ها در هر چيزي از موسيقي گرفته تا هنر و تلويزيون و سبك دادن به باغچه ( گل كاري ) و دكوراسيون و فرش كردن خانه…. را در بر ميگيرد.
- سبك زندگي اجزاي رفتارهاي شخصي نيستند لذا غيرمعمول نيستند. اما بيشتر مردم معتقدند كه آزادانه بايد سبك زندگي شان را انتخاب كنند.

- در بيشتر مواقع عناصر يك سبك زندگي به شكلي جمع مي شوند و شماري افراد در يك نوع سبك زندگي مشتركاتي پيدا مي كنند. به عبارت ديگر گروههاي اجتماعي اغلب مالك يك نوع سبك زندگي مي شوند و يك سبك را تشكيل مي دهند.

- مفهوم سبك زندگي يعني انطباق دادن يك رهيافت سبك داده شده در زندگي . مثلا براي فرد مهم است كه مانند فلان خواننده معروف باشد حتي اگر آن خواننده غذاي تايلندي بخورد، ديوار خانه شان را فلان رنگ كند ، يا در خانه تفريح كنند نه بيرون…

- آگهي ، تلويزيون ، روزنامه ها ، اينترنت و… تصويرهاي جديد سبك زندگي را دائما منتشر مي كنند. بنابر اين درديناي ما ارتباطات از اين جهت هم مهم هستند.

- سبكي شدن زندگي با شكل گيري فرهنگ جوانان رابطه نزديك دارد. بنابر اين مي توان شناخت فرهنگ جوانان را از طريق شناخت سبك زندگي آنها شناخت يعني اشكال سبك داده شده زندگي شان را دريافت.

- موسيقي عامه، تلويزيون… آگهي ها همه و همه تصور ها و تصويرهايي بالقوه از سبك زندگي فراهم ميكنند . اما اين تصويرها اجازه مي دهد كه مردم فكر كنند و تصور كنند هرچيزي كه آنها را ارضا مي كند را سازمان داده و بسازند.

بنابراين مي توان گفت كه ويژگي اصلي فرهنگ جوانان ديده شدن ، جلوه كردن تماشا شدن است. گرايش به نوع خاصي موسيقي مثلا (رپ) (heavy metal) ، سبك خاصي آرايش مو، لباس و… انواع مختلف فرهنگ جوانان مي سازد. همچنين زبان مخصوص علامت فرهنگي جواني است.

- در گروههاي ديگر نيز مي توان سبك هاي زندگي تشخيص داد. سوج و ديگران (Savage etal . ) با پرسش از 24000 نفر برخي سبك زندگي ها را در طبقه متوسط تشخيص داده است: بطور مثال سبك زيبا شناختي يعني رفتن به كنسرت ها و رويدادهاي هنري و نيز سبك زندگي يا اوقات فراغت بهداشتي مانند صرف فراغت به ورزش و تمرين

تمامي ويژگي هاي جامعه مصرفي بر اساس شكل گيري سبك هاي زندگي است.

جامعه مصرفي و سبك زندگي

- بخشي از سبك زندگي با مصرف كالاها و خدمات از انواع مختلف بدست مي آيد.
- اوقات فراغت و سبك زندگي با مصرف چيزها بسيار اگر چه نه بطور خاص و استثنائي بستگي دارد.
- افراد كالاهايي را مي خرند تا سبك زندگي شان را نشان دهند .در حاليكه ساختن يك سبك زندگي بوسيله كالاهاي مصرفي يك نوع نشان دادن يا تظاهر انتخاب فرد است ، يك الگوي اجتماعي نيز است. به همين خاطر نيز صنعتي ايجاد شده تا به اين نيازها پاسخ دهد : يعني مصرف اوقات فراغت، دخانيات و الكل….
- برخي واژه جامعه مصرفي را براي نشان دادن شيوه سبك زندگي و شكل گيري آن نشان مي دهند و استفاده مي كنند.
- پس انديشه جامعه مصرفي هم كالاهاي اوقات فراغتي را نشان مي دهد، هم تعلق خاطر اصلي درزندگي ، هم اشتغالات اصلي مردم به سبك هاي زندگي. در اين رابطه بايد 16 ويژگي جامعه مصرفي را مطالعه كرد.


در مطالعه جنبه های مختلف زندگی می توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملا با سبک زندگی در ارتباط هستند: سطح ساختاری، سطح موقعیتی و سطح فردی.

این تمایز میان سطوح کاملا مشابه ،تمایزی است که "هابرماس" در جلد دوم از کتاب "نظریه کنش ارتباطی" مطرح کرده است. "هابرماس" میان سه جزء ساختاری از زیست جهان یعنی فرهنگ، جامعه و شخصیت تمایز قایل شده است. وی به هرکدام از این اجزا مرحله ی بازتولید را نیز اضافه می کند و معتقد است بازتولید هر یک از این اجزا در نوع سبک زندگی تاثیرگذار است.این سه جزء به ترتیب عبارتند از:

بازتولید فرهنگ، بازتولید اجتماعی و اجتماعی کردن

سطح ساختاری: هر فرد میتواند در سطح ساختاری تفاوت‌ها و تشابهات میان کشورها، جوامع و فرهنگ‌ها را،و همچنین تفاوت‌هایی که در طول زمان و در جوامع مختلف روی داده است، مورد آزمون و مطالعه قرار دهد.این تفاوت‌ها میان ساختارفرهنگ‌ها و جوامع،درقالب اشکال زندگی (سبک های زندگی) دسته بندی می شوند و می توانند بازگوکننده اشکال مختلف جامعه و فرهنگ رایج آن باشند.

سطح موقعیتی: این سطح به شباهت ها و تفاوت های جوانب مختلف زندگی، در میان طبقه بندی های وسیع تر می پردازد. مانند: طبقات و گروههایی که در ساختار جامعه، موقعیت های متنوع و مختلفی دارند. این دسته بندی که از طریق موقعیت فرد در ساختار اجتماعی خاص تعریف می شود، سبک های زندگی، نامیده می شوند. برای مثال سبک زندگی فردی از طبقه مرفه یک جامعه، با سبک زندگی کارگران همان جامعه تفاوت دارد.

سطح فردی: هر فرد سعی دارد تا تفاوت‌ها و تشابهات را میان روش های مختلفی که افراد از طریق آنها با واقعیات روبرو می شوند و زندگی خود را اداره می کنند، درک کند و بداند افراد چگونه شخصیت و هویت خود را رشد می دهند و با دیگر افراد ارتباط برقرار می کنند. ذات و هویت فرد همواره در حال تغییر و تحول است. به همین دلیل سبک زندگی افراد نیز همواره ثابت و یکنواخت نمی ماند.

در اینجا به مفهوم هویت به عنوان مولفه ای در شکل گیری گونه های مختلف سبک زندگی مردم، می پردازیم.

هویت:
این مفهوم را می توان با تمییز دادن میان اجزاء سه گانه تشکیل دهنده ی هویت یک فرد، تعریف کرد. این اجزا عبارتند از: هویت فردی، هویت اجتماعی و هویت فرهنگی. این سه جزء تشکیل دهنده هویت، جنبه هایی از یک پدیده ی واحد هستند، که هویت کلی فرد را تشکیل می دهند. البته اختلافاتی جزئی میان این سه جنبه از هویت وجود دارد.

هویت فردی از طریق مراحل مختلف فردی شکل داده می شود و توسعه می یابد. از طریق هویت فردی است، که یک فرد می تواند به تنهایی و دور از دیگران ظرفیت لازم برای زندگی را درون خود ایجاد کند. ظرفیتی که نهایتاً منجر به شکل گیری شخصیت فرد می شود. لذا اولین کارکرد،هویت تثبیت شخصیت فرد است. منظور از شخصیت همان ویژگی ها و مشخصه هایی است، که فرد باور دارد ، تنها و تنها منحصر به خودش است. در این حالت، هویت به عنوان ابزاری در راستای تقویت و تثبیت مفاهیم فرد در مورد خودش عمل می کند. لذا در نتیجه ی تثبیت هویت فردی است، که یک فرد می تواند در مورد خودش صحبت کند و به دیگران بگوید، که واقعاً چه کسی است؟ هویت فردی شامل تجارب، افکار، رویاها و آرزوهایی است، که در مقایسه با دیگر تجارب و افکار، توسط فرد تفسیر شده ،ادراک می شوند. بنابراین هویت شخصی را می توان به عنوان سیستمی منحصر به فرد از روابط میان تجارب، افکار، رویاها، امیدها و آرزوها تعریف کرد.

"هویت" کارکرد اجتماعی نیز برای فرد دارد. جدای از اینکه هر فرد مایل است، هویت فردی و منحصر به فرد خود را داشته باشد، اغلب مردم تمایل دارند، تا به عنوان عضوی از جامعه و فرهنگ رایج در آن جامعه قلمداد شوند و در یکی از گروههای متنوعی که در آن جامعه وجود دارد، عضویت داشته باشند. لذا از طریق هویت اجتماعی است که یک فرد می تواند به عضویت گروه های مختلف درآید و نقشهایی را که در این گروه ها از وی انتظار میرود ،فرا گیرد و اجرا کند. این جنبه از هویت باعث می شود فرد با بافت های اجتماعی گوناگون هماهنگ و یکپارچه شود.

هویت اجتماعی در روند مراحل اجتماعی شدن شکل می گیرد و از طریق تثبیت نقش، برآورد فاصله نقش با هویت فردی و تحول نقش، توسعه می یابد. شایان ذکر است که میان ارزشهای فردی و جمعی و میزان انطباق نقش های انتخابی فرد در جامعه، با گرایشها و نظام ارزش های فردی او، رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. مردم اغلب هویت خود را از طریق عضویت در گروه های خاص اجتماعی که بدانها احساس تعلق دارند،تعریف می کنند. در نتیجه بعضی اوقات لازم است، هویت فردی خود را فدای انتظاراتی کنند، که نسبت به هویت اجتماعی آنان وجود دارد.

هویت فرهنگی افراد نیز دو کارکرد بسیار منسجم و مرتبط دارد، که از یک سو به هویت فردی و از سوی دیگر به هویت اجتماعی مربوط می شود. از طریق هویت فرهنگی است، که فرد می تواند ویژگی های منحصر به فرد خود را میان گروههایی که بدان تعلق دارد، ابراز کند و حتی در مقابل گروههای دیگر نیز راجع به تعلقات گروهی خود سخن بگوید. لذا افراد ارزشها، افکار و اعمالشان را به عنوان ابزاری برای حفظ و توسعه هویت فردی خود بکار برده، از این طریق می توانند خود و رابطه خود را با دیگران تعیین و تعریف کنند. در مجموع می توان گفت: ارزش و نگرش می تواند کارکردی دوگانه داشته باشد. از طرفی می تواند موجبات تقویت هویت فردی و اجتماعی شخص شود واز طرف دیگر به عنوان ابزاری قلمداد می شود،که فرد می تواند با استفاده از آن، علاقه و یا انزجار خود را نسبت به یک یا چند گروه خاص ابراز دارد. با توجه به مطالب ذکر شده، هویت در جهت یکسان سازی و هماهنگ کردن دو میل در انسان عمل میکند:

الف) میل به منحصر بفرد بودن

ب) میل به تعلق داشتن

البته ادغام و هماهنگی این دو میل در فرد، همواره بدون مسئله و مشکل نیست. ما معمولاً درگیر کشمکش هایی هستیم،که به منظور یکسان سازی این دو قطب هویتی ایجاد می شود. معمولاً هم به خاطر تضادها و درگیری هایی که رخ می دهد، موفق نمی شویم. اما این تضادها و درگیری ها از کجا نشات میگیرد؟سه منشا را می توان برای این تضادها نام برد:

1. همواره به ازای نقشهای مختلفی که یک فرد در اجتماع بر عهده دارد، توقعات مختلفی نیز بر اساس این نقش ها شکل می گیرد. در برخی موارد این انتظارات با شخصیتی مطلوب و آرمانی که فرد برای خود در نظر دارد و سعی می کند بدان برسد، در تطابق و انطباق نیست. انتظارات مربوط به یک شخص میتواند پتانسیل و خواست فرد را برای رسیدن به شخصیت مطلوبش محدود کرده ، حتی آن را از میان ببرد.

2. ممکن است یک شخصیت منحصر به فرد به لحاظ ویژگیهای معینی که دارد، نتواند با نقش اجتماعی که برای او در نظر گرفته می شود، منطبق شود. برای مثال یک فرد به خاطر باورهای سیاسی و یا مذهبی که دارد، از پذیرفتن نقشی اجتماعی پرهیز کند. این درحالی است که افراد دیگر اجتماع، اکتساب آن نقش را در رویا های خود می پرورانند.

3.ً هویت اجتماعی یک فرد می تواند از نقشهای اجتماعی متفاوتی که بر عهده دارد، تشکیل شود. این نقش ها در کنار یکدیگر شخصیت اجتماعی فرد را تشکیل می دهند. فرد بایستی میان نقش های متفاوت خود تعادل ایجاد کرده ، بطور همزمان انتظارات گوناگون این نقش ها را به جا آورد. ایجاد تعادل میان نقش های اجتماعی از یک طرف و استعدادها و علایق فردی از طرف دیگر کاری است، بس طاقت فرسا، با این وجود انسانها در طول زندگی خود برای ایجاد تعادل میان این دو قطب بسیار تلاش می کنند.

در مطالعه ی رابطه ی میان ارزشها، هویت و سبک زندگی، لازم است همواره به یاد داشته باشیم، که هویت یک سیستم پیچیده از روابطی است، که میان مفاهیمی مانند فرد کیست؟ و یا رابطه او با دیگر افراد و فرهنگ ها چگونه است؟تعریف می شود. اما هویت فرد چه رابطه ای با سبک زندگی او دارد؟

هویت افراد در یک جامعه از طریق سبک زندگی انتخابی آنها تولید و بازتولید می شود. این سازوکار بیش و پیش از هر چیز، از خلال درونی کردن رفتارها و باورها، در ظرف روزمرگی عمل می کند. بدین ترتیب افراد و گروه ها اغلب به صورت ناآگاهانه و بدون آنکه نیازی به فشار بیرونی باشد، همانگونه رفتار می کنند که باید.! و از این طریق سیستم موجود را دائما و در هر لحظه بازتولید می کنند. هر اندازه این سازوکارها درونی تر شود، سیستم تضمین بیشتری برای تداوم خود دارد. و بر عکس هر اندازه به جای درونی شدن از سازوکارهای قدرتمدارانه و بیرونی-برای نمونه از یک سیستم کنترل و الزام اجتماعی برای تحمیل یک شیوه زندگی خاص-استفاده شود، سیستم شکننده تر ، تداوم آن ضعیف تر و واقعیت آن سطحی تر می شود. در برخی موارد، حکومت ها با مشروعیت دادن به برخی سبک های زندگی ، سبک های دیگر را زیر زمینی می کنند. وقتی این اتفاق می افتد، افراد جامعه دچار چندگانگی می شوند. لازمه ی زندگی در چنین محیطی تفکیک در حوزه ی زندگی خصوصی و رفتار عمومی است. افراد برای اینکه میان علایق خود و انتظارات محیط تعادل برقرار کنند، هویت های متکثر و چندگانه وحتی گاهی متضاد را بر می گزینند.

امروزه نظام های اجتماعی اغلب از طریق سبک های زندگی تولید و باز تولید می شوند. سیستم جهانی به خاطر بدست آوردن سود سرشار، تمایل به کالایی کردن شدیدسبک های زندگی دارد. کالاهای هویتی در بازار مصرف ارائه می شوند،و متعاقب آن هویت های وابسته به این بازار و سبک های زندگی که ارائه می دهد، تولید و بازتولید می شوند. یعنی هویت ها در جستجوی تولید و بازتولید خود، نیازهای بازار به کالاهای هویتی را افزایش می دهند.این کالاها در ظاهر لایه های سطحی جامعه را هدف گرفته اند، درحالیکه لایه های درونی و هویتی افراد نیز از این روند تاثیر بسیار می گیرند.

ارزش:
مهمترین مفهومی که با مفاهیم هویت و سبک زندگی ارتباطی تنگاتنگ دارد، ارزش است. ارزش یکی از مولفه های بنیادین فرهنگ به حساب می آید. چرا که فرهنگ از ارزشهای اعضای یک گروه، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می کنند، تشکیل می شود. به صراحت می توان گفت، که سبک های زندگی مرسوم در جامعه، یک جنبه از فرهنگ آن جامعه را شکل می دهند. بنابراین،در واقع ارزش، مفهوم بنیادین سبک زندگی است. و میتوان گفت، که سبک زندگی فرد بازتابی از ارزش های فرد و هنجارهایی است، که به این ارزشها مربوط می شوند. ولی ارزش در واقع مفهومی پیچیده است، که برای اینکه بتوان سبک زندگی را به درستی مورد تحلیل قرار داد، باید تمایزات مفهومی در این زمینه، به خوبی تعریف و شفاف شوند. بدین منظور در اینجا میان سه سطح مفهومی متفاوت سبک زندگی، از منظر ارزش، تمایز قائل می شویم.

این سه سطح عبارتند از: سطح ارزش، سطح نگرش و سطح عمل.

سطح ارزش از ایده های کلی ای در مورد شرایط و کیفیات مادی ، زیباشناختی، اخلاقی و متافیزیکی تشکیل شده است. این ایده ها تقریبا توسط فرد و در سطح نگرش در یکدیگر ادغام می شوند. نگرشها نیز در حالات مختلف از اعمال و رفتار وی آشکار می گردد. ارزش ها به طرق گوناگون و با رویکردهای متفاوتی دسته بندی شده اند، که هر کدام از انواع این ارزشها به یک نوع از اعمال و نگرش منتهی می شوند.

تفاوت میان ارزش‌ها در میان افراد یک جامعه را می توان از سه رویکرد مختلف مورد بحث قرار داد. رویکرد طبقه و موقعیت مدار، رویکرد جنسیت و رویکرد ارزشهای انسانی.

رویکرد طبقه شاید مهمترین و مسلط ترین رویکرد در میان ادبیات جامعه شناسان در مورد فرهنگ عامه و سبکهای زندگی باشد. بر اساس این رویکرد مهمترین اصل ساختاری، توزیع ثروت و موقعیت در جامعه است. تئوریک ترین و تجربی ترین کار در این زمینه متعلق به "بوردیو" است، که در کتاب تمایز "Distinction" عنوان شده است. نتایج تجربی دراین زمینه نشان می دهد، که طبقه و تحصیلات، عوامل مهمی در جهت حفظ و گسترش سبک زندگی به حساب می آیند.

لازم به ذکر است، که برخی سلایق و الگوهای رفتاری با برخی طبقات و یا درجات تحصیلی خاص و یا هردوی آنها دررابطه هستند. بنابراین، سطح تحصیلی و پیش زمینه طبقاتی، باعث بوجود آمدن یک سلیقه خاص و علاقه ی خاص (برای مثال در مورد نحوه گذران اوقات فراغت) می شود. اگر چه طبقه و سطح سواد تعاریفی در مورد سبک های زندگی به ما می دهد،اما این متغیر ها برای یک تعریف جامع و کامل،کافی نیستند. البته نمی توان متغیرهای مهمی چون سن و جنس را نیز نادیده گرفت.

تمام تفاوت‌های موجود در الگوهای رفتاری افراد، به نوعی به ارزشها و جهت گیری های ارزشی افراد مرتبط می شوند. ارزشهای مورد قبول فرد از طریق والدین و دوستان در مدرسه و یا محل کار و همینطور از طریق دیگر نهادهای اجتماعی -مانند رسانه- طی مراحل مختلف فردی سازی و اجتماعی سازی، به فرد منتقل می شود.

تمام افراد جامعه به مرور زمان و متاثر از روند جامعه پذیری یاد می گیرند، که به عنوان عضوی از اعضای جامعه رفتار کنند و ارزش های متعلق به آن جامعه و فرهنگ را دقیقا مشابه دیگر اعضای شبکه اجتماعی در هم ادغام کنند. روند جامعه پذیری باعث می شود، افراد یک جامعه مشابه هم شده و در طول زندگیشان از ارزش های مشترکی پیروی کنند. این روند به شکل دهی فرد در جهت ایفای نقشهای معین اجتماعی در زندگی کمک می کند. به این مفهوم که هویت فردی و اجتماعی، کاملاً فرد محور نبوده و کارکرد آن از موقعیت فرد در جامعه و رابطه آن با دیگر افراد جامعه، - با موقعیت اجتماعی مشترک و یا متفاوت- تعریف می شود.

برای درک ارتباط میان هویت و ارزش به مطالعات ارزشمند "میلتون روکیچ" در این زمینه مراجعه می کنیم . بنا به گفته ی "روکیچ " ارزش، عقیده یا باور نسبتا پایداری است، که فرد با تکیه برآن یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را ،که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی که در نقطه ی مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح می دهد.

"روکیچ" بر این باور است، که ارزشها به انسانها آموزش داده می شوند و پس از یادگیری، آنها در درون یک نظام ارزشی سازمان می یابند، که هر ارزش در آن نظام بر اساس رابطه اش با ارزشهای دیگر مرتب می شود. ارزش ها می توانند برای هر فرد کارکردهای مختلفی داشته باشند. آنها استانداردهای رفتاری مارا شکل می دهند و در تصمیم گیری به ما کمک می کنند. برای مثال ارزش ها در بازنمایی و معرفی ما به دیگران، در مقایسه ای که نسبت به اعمال و اهداف مختلف داریم، تلاشی که در جهت اثر گذاری بر روی دیگران انجام می دهیم، در فرموله کردن نگرش هایمان، در ارزیابی و نکوهش دیگران و غیره به ما کمک می کنند.


تئوری "روکیچ" در مورد ارزش با فرضیاتی در مورد طبیعت انسانی بسط داده شد. وی بر این باور بود، که هر فرد بطور نسبی ارزش هایی دارد، که اهمیت ویژه ای برایش دارد. "روکیچ" معتقد است، که نظام باورهای کلی هر فرد به صورت کارکردی و سلسله مراتبی ساختار بندی شده است. بنابراین، اگر بخشی از یک سیستم تغییر کند، بخشهای دیگر آن نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و تغییر می کند،و به تبع آن رفتار فرد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. هر چقدر بخش تغییر یافته در سیستم باورهای فرد مرکزی تر باشد، تاثیرات شدیدتر و عمیق تر و گسترده تر خواهد بود.

بروز تغییر در تعریف مفهوم فرد از خود، ممکن است به تغییر ارزش های وی نیز بیانجامد. تئوری اصل "روکیچ" این است که : هدف نهایی سیستم باورهای فرد، که شامل ارزشهای وی نیز می شود، این است که این ارزش ها باقی مانده و تقویت شوند.

" روکیچ" ارزشها را به دودسته تقسیم می کند: ارزش های غایی و ارزش های ابزاری. از دید "روکیچ" ارزش های غایی و ابزاری هر دو به دو دسته تقسیم می شوند.

ارزش های غایی:

الف) ارزش هایی که بر بعد فردی تمرکز دارند، مانند: رستگاری، هماهنگی و انسجام درونی
ب) ارزش هایی که بر بعد اجتماعی دلالت دارند، مانند: مباحث جهانی، دوستی واقعی بین مردم

ارزش های ابزاری:

الف) ارزش هایی که بر شایستگی ها و ویژگیهای خاص فردی و بعد فردی تمرکز دارند، مانند: منطقی بودن.
ب) ارزش هایی که بر بعد اخلاقی تاکید می کنند، مانند: امانت داری.

به نظر "روکیچ" ارزش های کلی و پذیرفته ی یک فرد در چهارچوبی کلی که همان باورهای کلی است، نظم می یابند. چهارچوبی که با تعامل و ارتباط میان عناصرش توصیف شده، در رویکردها و ارزش های ابزاری و غایی جلوه می یابد و به کمک آن می توان اهمیت نسبی هر یک از عناصر باورهای کلی و میزان اهمیت سلسله مراتبی آن ها را ترسیم کرد.

صراحتاً هر ارزشی که فرد زیاد بر آن تاکید می کند، تاثیر بسزایی بر روی روش و سبک زندگی وی دارد. چرا که این ارزش است که سبک زندگی افراد را می سازد.

در توسعه و بسط سبک زندگی یک فرد، تمام مولفه ها و اجزا هویت ذکر شده، بکار می آیند. سبک زندگی متشکل از اعمال و نگرش هایی است، که نه تنها بر اساس ارزش های زیبا شناختی و مادی است، بلکه در کنار آن نگرش ها، اعمال متکی بر ارزش های اخلاقی و متافیزیکی را نیز در بر می گیرد. هر سبک زندگی ،شامل یک الگوی معنا دار از روابط میان ارزش ها ، نگرش ها و اعمال احتمالی است. لذا غیر ممکن است و نمی توان نقش انواع مختلف ارزش را در هویت و سبک زندگی مجزا انگاشت. همین موضوع در مورد رابطه میان فرد و جامعه نیز صدق می کند. در جوامع غربی کنونی انواع مختلف ارزش ها اعم از مادی ، زیباشناختی ، اخلاقی و متافیزیکی (فرامادی) در کالاهای مصرفی ورسانه های جمعی ادغام می شوند.

همان گونه که"استوارت اون" در "بازی انتزاعی همیشگی" مطرح می کند، تصاویری وجود دارند، که توده ای حاشیه نشین را می سازند و در سبکهای در حال تغییری که بازار ها را پر از کالاهای مورد نیاز مصرف کنندگان می کند، ارزشهای مادی و ارزشهای درونی همواره در حال دگرگونی هستند. هر روز بیشتر از پیش گیج کننده می شوند. بنابراین سبکهای زندگی، تجلی گر اراده افراد در راستای خلق شخصیت و هویت فرهنگی و اجتماعی خاص خویش در چهارچوب ساختاری و موقعیتی جامعه ای هستند، که در آن زندگی می کنند.

خلاقيت نمادي
(symbolic creativitysymbolic creativity)

لباس خريدن عادت محوري فرهنگ مصرفي جوانان بعد جنگ بوده ، اما خريد كردن نسبت به سبك، مد،… درباره مسائل جوانان به حاشيه رفته است. خريد يك مساله خصوصي و زنانه تلقي شده است. اما مساله اي نيست كه جوانان در ان غير فعال و بي انتقاد و يا غير بحراني عمل كنند. جوانان هميشه معناي كالاهاي خريداري شده را منتقل مي كنند . يعني اين كالا ها سبك هاي بازار توده اي و… را در بردارند. جوانان با لباس پوشيدن يا تركيب لباس پوشيدن معناهاي جديد خلق مي كنند. جوانان قضاوت هاي زيبا شناسي خودشان را از لباس پوشيدن و خريدن دارند و گاهي تعاريف عرضي و مقولات “مد“ ي كه صنايع پوشاك توليد مي كنند را نمي پذيرند. بنابراين به تمامي دست پروده جامعه مصرفي وتوليد كنندگان نيستند.

بيكاري و سبك زندگي جوانان :
بيكاري در بين جوانان از اين جهت هم مهم و خطر ساز است . چون جوانان بيكار مشكلات زيادي دارد تا تصورات خود را از سبك زندگي به اجرا گذارند. با رشد فرديت و خصوصي شدن حوزه هاي زندگي شرايط براي جوانان بيكار سخت تر مي شود و پيامد آن محروميت ، انزوا و سرخوردگي است. به علاوه اگر دستگاه هاي ارتباطي و صنايع تو.ليدي گروه سني 19 تا 29 را هدف گرفته باشد جوانان بيكار نمي توانند مشتري اين بازار باشند . لذا جوانان طبقه كارگر از window shopping به عنوان منبع سرخوردگي تاثر مي پذيرند.

شكل جديد زندگي اجتماعي

فرض اصلي اين است كه سبك هاي زندگي ويژگي هاي دنياي مدرن هستند يا به عبارت ديگر ويژگي مدرنيته است. در جهان امروز هر كه زندگي مي كند يك سبك زندگي دارد كه كنش خودش و ديگران را توصيف مي كند. سبك زندگي الگوهاي كنش هستند كه افراد را از هم متمايز و متفاوت ميكند.
- در جهان مدرن سبك زندگي به توصيف ارزش و طرز تلقي ها كمك ميكند و نشان ميدهد ثروت و موقعيت اجتماعي افراد را. سبك زندگي نشان ميدهد كه چطور ما بايد سبك زندگي را طبقه بندي كنيم.

- چرا سبك زندگي مهم شده؟
در چهار بخش اين بحث را انجام ميدهيم:

1- توسعه سبك زندگي در پهنه جامعه مدرن. رابطه مصرف گرايي و سبك زندگي. يعني اينكه چطور سبك زندگي و مصرف گرائي تحقيقات زيادي را برانگيخته تا نشان دهد استفاده از كالاهاي مصرفي براي تمايز هويت ها بكار ميرود.
2- مرور كار نظريه پردازان اجتماعي كه كوشش مي كنند معناي سبك قابل مد در فرهنگ مدرن توضيح بدهند.
3- توضيح موضوعات مشخص سبك زندگي مانند احساسات و فردها و خودها selves. Sensibilitis. Surface
4- زيباشناختي شدن زندگي روزمره

- سبك زندگي را با فرهنگ نبايد يكي گرفت. شايد بتوان گفت كه فرهنگ جمع كل سبك هاي زندگي در جامعه است يعني جمع ارزش ها ، طرز تلقي ها ، رسوم ها…
- سبك زندگي مجموعه اعمال و طرز تلقي هايي هستند كه در پهنه هاي خاصي معني مي دهد.
-اگر چه بايد توجه داشت كه اين سوال مهمي است كه آيا اين سبك زندگي تنها كالاها يا شيوه هاي مصرف چيزهاست يا توليد چيزها يعني امري بازتابي است؟


سبك هاي زندگي در زندگي روزمره مردم است تا پيچيدگيهاي وسيع تر هويت و وابستگي را نشان دهد. بخشي از لغات تحميلي زندگي روزمره اند مخلوقات مصنوعي يا سازگار شده اي هستند.
حاملان خود آگاه به اين واقعيت هستند كه سبك زندگي مي تواند نابود شود يا دور ريخته شود بنا به اختيار فرد. پس تقريبا درگير با نوعي خود طنزينه self-irong يا self - satire طنز است. چرا؟ چون آئين هاي شخصي اند، اگر سبك سازي مي شود مي توان زود دورش ريخت ، اگر نوعي طراحي است مي توان عوضش كرد، اگر نوعي مد است مي توان تغيرش داد و… ديگران هم مي توانند ان را نقد كنند و كسي اين نقدها را گران نمي بينند تا به او بر خورد.
پس بطور متمايز و مشخص شكل مدرن موقعيت گروه بندي هاست.
سبك زندگي بر سازمان اجتماعي مصرف بنا نهاده شده است نه سازمان اجتماعي توليد كه گفته مي شود براساس ساخت طبقاتي است. پس بطور خلاصه شواهد يا قرائن نشان مي دهد كه اهميت فزاينده سبك زندگي از ارزيابي مجدد فرهنگ مادي صورت ميگيرد كه اين مساله جداي از ارزش پولي اشيا است بلكه اين ارزيابي مجدد معطوف به ارزش فرهنگي و اجتماعي اشياء است.

در جهان مدرن سبك زندگي “ طرز تلقي ، ارزش ، ثروت، موقعيت اجتماعي “ را به ما مي شناساند. سبك زندگي ارجحيت پايه انچيزي است كه ما به آن مصرف فرهنگي مي گوئيم يا فرهنگ مصرف زدگي.

سبك زندگي يكي از لغاتي است كه در زبان انگليسي مورد سوءاستفاده قرار گرفته: همه از آن صحبت مي كنند و هرچيزي را كه دوست دارند بر سر آن مي ريزند از غذاي فرانسوي تا ارزش بوديسم… در حقيقت با اين نوع استفاده « سبك زندگي » همه چيز است و هيچ معني خاصي نمي دهد . گويا كه همه چيز يكي شده است . لذا يك بحث سبك زندگي را شروع كردن مشكل است . چون تعريف آن مشكل است. پس نخست ما سبك زندگي در پهنه context انديشه هاي ساخت اجتماعي قرار داده و بحث ميكنيم. بعد سبك زندگي را در رابطه و وابسته به توسعه و فرهنگ مصرفي نگاه مي كنيم.

وقتي دنياي اجتماعي متحول مي شود، به مفاهيمي نو براي درك كردن آن نيازمنديم. دنياي اواسط قرن نوزدهم كه ماركس بر تحليل آن همت گوارده بود آن چنان درگير فرايند توليد، و چنان بر حول ارزش ها و فرايند هاي مرتبط با آن سامان گرفته بود ، كه كه مفهوم « طبقه اجتماعي » - به عنوان مفهومي كه تحليل جايگاه آدميان در نظام سرمايه داري را ممكن مي ساخت - در تحليل ماركسيستي جامعه نوظهور موقعيتي مسلط يافت . حال كه به نظر مي رسد « … مهم ترين تحول پديد آمده در قرن اخير گسترش تاريخي مصرف بوده است » (Bocock‚1992:p.120) به مفاهيمي جديد براي تحليل جامعه نيازمنديم. مفهوم يا مفاهيمي كه بتوانند تحول پديد آمده را در خود بروز داده و برنامه پژوهشي جديدي را نيز پيش روي علوم اجتماعي قرار دهند. ظاهراً مفهوم «

طرح مفهوم جديد

تورشتاين وبلن در بررسي پديده مصرف در آمريكا ، تعريفي از سبك زندگي ارائه نكرد و تلويحاً پذيرفت كه اين مفهوم دال بر شيوه زندگي متمايز طبقه مرفه و نمودي از جايگاه طبقاتي آن هاست . به اين اعتبار، سبك زندگي در انديشه وبلن متغيري وابسته است. زيمل نيز عنايت خاصي به اين مفهوم نداشت. در ميان كلاسيك هاي جامعه شناسي فقط ماكس وبر بود كه سبك زندگي را به عنوان شاخص گرو هاي منزلت و عامل انسجام گروهي آن ها طرح كرد. وي نيز عليرغم آن كه جايگاه مستقلي براي سبك زندگي قائل شد و آن را قابل تقليل به موقعيت طبقاتي افراد ندانست، اما تحليل خود را از اين پيش تر نبرد. در ابتداي قرن بيستم تنها اندشمندي كه سبك زندگي را در كانون نظريه خود قرار داد. روان شناسي آلماني به نام آلفرد آدلر كه او هم از زاويه جامعه شناسي به اين مفهوم نمي نگريست.

 

بنابراین، عبارت سبک زندگی در اینجا پدیده ای است، که از منظر ساختاری، موقعیتی و فردی قابل تعیین و تعریف است. در جامعه شناسی، این عبارت در دسته بندی طبقات اساسی اجتماع و شاخصه های فرهنگی آنها مورد استفاده قرار می گیرد.

منابع:

1. سبک زندگی، هویت و ارزش  توسط مرکز تحقیقات همشهری

2. پژوهش : بررسي جامعه‌شناختي عوامل مؤثر بر سبك زندگي جوانان (مطالعه موردي شهر شيراز)

 دانشگاه اصفهان.

3. فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 14 و 15 پاییز و زمستان 1378.

۴.سبك زندگي ، هويت و ساخت اجتماعيhttp://www.aa-saeidi.com/course/archives/000059.php

۵.کتاب الگوهای سبک زندگی ایرانیان توسط معاونت پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی تشخیص مصلحت نظام  سال ۱۳۷۸

 

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 9:38 بعد از ظهر ] [ روان یار غرب ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ



آنـکـس کـه بـدانـد و بـداند کـه بدانـد
اسـب خـرد از گـنبـد گردون بـجهـانـد

آنـكـس كــه نـداند و بـدانـد كـه ندانـد
لنگان خرك خويش به مقصد برساند

آنـكـس كـه بـدانـد و نـداند كـه بـدانـد
بيدار كنـيـدش كه بسي خفته نماند

آنـكس كـه نـدانـد و نـداند كــه نـدانـد
در جـهـل مـركـب ابـد الـدهــر بـمـانـد
لینک های مفید
امکانات وب